بامهر به سعادتی که نوشیده شد تا داستان خالقم شود
آخرين مطالب نويسنده :
شعر صليب / داستانک صلیب/ نقد سمفوني قورباغه ها / داستان سايه كش دار نقد اين هفته كاف استوري / معرفی چهره/ داستانک گرایی و داستانک گریزی(مقاله)/یک نگرانی(آقای مصدق بی خیال) تقصير معلم ديني بود . البته به چيزي كه مي گويم ايمان ندارم . فقط احساسم اين را به من مي گويد . قضيه به سال ها پيش بر مي گردد . وقتي كه يازده ساله بودم . معلم ديني كه اسمش را فراموش كرده ام و فقط اندام لاغر و كله تاسش در خاطرم مانده ... ولي صبر كنيد . اگر اشتباه نكنم نام خانوادگي اش عارف نيا بود . هميشه عادت داشت چند دقيقه آخر كلاس به ما حرف هاي قلمبه سلمبه بزند . تمام داستان در ادامه مطلب... |